|
کتاب ( شهر آشوب ) نوشته مريم جعفری در مورد زندگی نامه فروغ فرخزاد از کودکی تا مرگش رو تموم کردم . يه سوال اساسی فلسفی ، اجتماعی ، روانشناسی ، فرهنگی عميقا ذهنمو مشغول کرده : دوران کودکی و نوجوونی فروغ همش در نکوهش خیلی از رفتار های پدرش و منجمله اينکه چرا پدر اونها رو ول کرد و رفت دنبال دلش و يه زن ديگه گرفت خلاصه ميشه و انزجاری که از پدر فروغ به خواننده دست ميده برای اين جفايی که در حق خانواده کرده . اما دوران بزرگسالی فروغ همش در حسرت اينکه چرا فروغ و ابراهيم گلستان نتونستن با هم ازدواج کنن و اون عشق بی نهايت رو به ثبات برسونن ميگذره چونکه گلستان زن و بچه داشت ؟ فروغ و گلستان در ارتباط با هم ديگه شکفته شدن و پوست عوض کردن . اونقدر لحظات قشنگی با هم داشتن که خواننده دلش ميخواد بره دست فروغ و گلستان رو بگيره ببره محضر عقدشون کنه و به همه جار بزنه که آی مردم اين دو تا معشوق بهم رسيدن آخ جون ! خوب حالا مرز بين اين تصميم گيريها کجاست ؟ خط قرمزا چيه ؟ وقتی تو ازدواج کردی اما بعد از مدتی تمام روح و روانت در بودن با يکی ديگه خلاصه ميشه چه بايد کرد؟ بايد بمونی و به يه زندگی کسل کننده و بی محتوی ادامه بدی چون يه زمانی يه عقد نامه ای رو امضا کردی يا اينکه بايد خودتو رها کنی و روح مچاله شده ات رو دوباره بارور کنی؟ اگه دومی رو انتخاب کردی تکليف اون بچه ای که اون وسط تو به دنياش آوردی و مسوولشی چی ميشه ؟ تکليف احساسات خورد شده اون يکی همسری که به اصطلاح بهش بی وفايی شده ؟ ؟ ؟ اگه از عقلت پيروی کنی نيروی مهارنشدنی عشق رو چکار کنی ؟ خواهش ميکنم به اين پست با احساسات يا از روی تعصب جواب ندين . يه سناريو ی واقعی رو ترسيم کنيد بعد کامنت بذارين . خود فروغ وقتی بچه بوده همش ميگه از پدرم متنفرم که به مادرم بی وفايی کرد ، اما وقتی بزرگ ميشه و ميره تو رابطه با گلستان ، ميگه حالا ميفهمم که پدرم اونموقع عاشق شده بود . . . من خودم به يه جمع بنديهايی رسيدم ، اما الان نميگم که يه وقت به ذهن شما القا نشه و همه بتونين بدون پيش داوری نظر بدين . . . ممنون ميشم اگه اين وبلاگو ميخونين اما تا حالا نظر ندادين ايندفعه رو نظرتون رو بنويسين مخصوصا کسانی که خودشون ميانسالن و زندگی بعد از ازدواج رو تجربه کردن . بلکه بشه يه نتيجه ای خارج از تمام چارچوبهای دينی و اخلاقی و سنتی و فقط بر پايه فهم خودمون بگيريم . . . مرسی -:)
|
![]() |
اسکارلتدوستانمWholinkstome بایگانی
November 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006
August 2006
September 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
August 2007
September 2007
October 2007
November 2007
December 2007
January 2008
February 2008
March 2008
April 2008
May 2008
June 2008
July 2008
September 2008
January 2009
April 2009
September 2009
October 2009
November 2009
March 2010
April 2010
May 2010
July 2010
August 2010
|