آدمهای برون گرا چون نميتونن حرف تو خودشون نگه دارن و هرچی شده و نشده در مورد خودشون رو اول به ديگران جار ميزنن ، طبيعيه که نظر ديگران وارد تصمیم گیریهاشون میشه و براشون اهميت پيدا ميکنه و ناخود آگاه بخواهی نخواهی بخشی از تصميم گيريهات میشن تصمیم دوست و آشنا. نه اینکه بگم نقصیر دوست و آشناست ، اونها نظر میدن چون خودت ازشون پرسیدی. خوب البته اين يه فوايدی هم داره اما ديگه برای من شده مثل کلاغی که راه رفتن خودش هم يادش رفته باشه. چند روز ه دارم با خودم فکر ميکنم منی که تو مقياس بزرگتر تو محل کارم با اینهمه آدم از ملیتهای مختلف و همینطور تو محيط خانوده و فامیل خيلی از رابطه های دیگران رو مديدريت ميکنم و تو مواقع بحرانی يه پای مشورت و راه حل پيدا کردنم چطوريه که تو يه سری رابطه های خودم اينقدر کاسه چکنم چکنم دستم ميگيرم و نظر ديگران رو میپرسم . تصميم گرفتم کاری رو که خودم فکر ميکنم درسته انجام بدم . اين فرضيه های متفاوتی که ديگران برای آدم نسخه میپيچن اگه فايده ای داشتن تا حالا بايد اثر ميکردن . برای همين از این به بعد با خودم و رابطه هام رو راست خواهم بود و از فيلم بازی کردن و نصايح به اصطلاح آدمهای کارکشته مبنی بر سانسور کردن خود و ديگران رو در خماری گذاشتن به شدت پرهيز خواهم کرد . هر اون چيزی رو که در درونمه رک و راست ميگم . اگه اثر کرد ، که چه بهتر . اگه اثر نکرد ، به قول رت باتلر تو آخر فيلم بر باد کرده ميگم : !!!!!!Frankly my drea, I don't give a damn
|
![]() |
اسکارلتدوستانمWholinkstome بایگانی
نوامبر 2005
دسامبر 2005
ژانویهٔ 2006
فوریهٔ 2006
مارس 2006
آوریل 2006
مهٔ 2006
ژوئن 2006
ژوئیهٔ 2006
اوت 2006
سپتامبر 2006
اکتبر 2006
نوامبر 2006
دسامبر 2006
ژانویهٔ 2007
فوریهٔ 2007
مارس 2007
آوریل 2007
مهٔ 2007
ژوئن 2007
اوت 2007
سپتامبر 2007
اکتبر 2007
نوامبر 2007
دسامبر 2007
ژانویهٔ 2008
فوریهٔ 2008
مارس 2008
آوریل 2008
مهٔ 2008
ژوئن 2008
ژوئیهٔ 2008
سپتامبر 2008
ژانویهٔ 2009
آوریل 2009
سپتامبر 2009
اکتبر 2009
نوامبر 2009
مارس 2010
آوریل 2010
مهٔ 2010
ژوئیهٔ 2010
اوت 2010
|